استفاده‌کنندگان از اطلاعات شرکت‌ها پیش‌بینی‌های سود ارائه‌شده توسط آن‌ها در فواصل زمانی معین است.
بدون تردید یکی از مهم‌ترین تحولات هزاره سوم در جهان کسب‌وکار را باید در ارتقاء جایگاه هیئت‌مدیره و بازاندیشی در نقش‌ها، مسئولیت‌ها و وظایف امروزی آن‌ها مشاهده نمود. علی‌رغم اهمیت این مسئله متأسفانه بسیاری از شرکت‌ها و سازمان‌های ایرانی از این مسئله غافل بوده و هزینه‌های زیادی را تاکنون متحمل گردیده‌اند(غفاری، 1389).
در این فصل بر مبنای چارچوب نظری اشاره‌شده در فصل گذشته، به مرور ادبیات تحقیق و هم چنین مطالعات انجام‌گرفته پیرامون موضوع تحقیق در خارج و داخل ایران خواهیم پرداخت.

2-2 بازیگران عرصه حاکمیت شرکتی
مبحث حاکمیت شرکتی چگونگی نحوه ی برخورد مدیران با سرمایه گذاران و همچنین چگونگی اداره شرکت را بیان می نماید. ما در این پژوهش به دنبال بررسی رابطه بین مدیریت سود و پیش بینی سود ارائه شده توسط مدیریت می باشیم، که هر چقدر ساختار حاکمیت شرکتی قوی تر باشد عناصر مدیریت سود با دقت و کیفیت بیشتری مطرح می شود، و در نهایت سود پیش بینی شده حاوی خطای کمتری می باشد.
بازیگران شرکتی را می‌توان در سه دسته بازیگران داخلی، بازیگران خارجی و هیئت‌مدیره‌ها تقسیم‌بندی نمود. البته در برخی تقسیم‌بندی‌ها نیز می‌توان اعضای غیر موظف هیئت‌مدیره را از جمع بازیگران خارجی و اعضای اجرایی هیئت‌مدیره را، از جمله بازیگران داخلی شرکت برشمرد. در تقسیم‌بندی دیگر، این‌گونه بازیگران را می‌توان به سرمایه‌گذاران، تأمین‌کنندگان منابع انسانی مورد نیاز و اعضای تیم‌های مدیریت شرکتی تفکیک نمود (آگوایرلا و جکسون،2003، 89)33 .
بر اساس تقسیم‌بندی اول، بازیگران داخلی را می‌توان شامل کسانی دانست که تصمیمات شرکتی را اتخاذ نموده و به اجرا درمی‌آورند، درحالی‌که بازیگران خارجی کسانی هستند (حقیقی یا حقوقی) که سعی در اعمال نفوذ و کنترل بر تصمیمات شرکت را دارند (مینتز برگ،1983، 159)34. از این رو مدیران و کارکنان درون شرکت را می‌توان به عنوان بازیگران داخلی و سهامداران، تأمین‌کنندگان، مشتریان، نهادهای دولتی و قانونی و … را تحت عنوان بازیگران خارجی معرفی نمود. هیئت‌مدیره‌ها را نیز می‌توان به عنوان گروه سومی مدنظر قرارداد که بعضاً به جهت آن که می‌توانند هم در قالب بازیگران داخلی و تحت عنوان دسته بازیگران خارجی قرار گیرند مستقل از دسته دیگر تعریف نمود (غفاری، 1389،147).
هیئت‌مدیره‌ها
هیئت‌مدیره‌ها یکی از ارکان حاکمیت در شرکت‌های امروزی به شمار می روند که اغلب از آن‌ها به عنوان اهرم اجرایی اصول حاکمیتی شرکت و مسئول نظارت و سیاست‌گذاری در شرکت‌ها یاد می‌شود (هیوز،2007،148)35. اعضای هیئت‌مدیره اغلب توسط مالکان سهام انتخاب می‌شوند، درحالی‌که در برخی سیستم‌های حاکمیتی نوین، مجموعه نظرات کارکنان، نهادهای دولتی، سرمایه‌گذاران و عرضه‌کنندگان نیز در انتخاب آنان تأثیرگذاراست.
هیئت‌مدیره‌ها غالباً گروهی از افرادند که حق نظارت، کنترل، سیاست‌گذاری‌های کلان و حاکمیت بر یک شرکت را در اختیاردارند (هلمز، 2005،196)36. این مجموعه از افراد (در قالب یک تیم کاری اثربخش) می‌بایست سلامت شرکتی را در حوزه‌های متنوعی همچون عملکرد مالی مناسب شرکت، قانونی بودن فعالیت‌ها، تناسب فرایندها و اقدامات صورت پذیرفته شرکت با اهداف راهبردی شرکت، تضمین نمایند.
2-2-2 روند تغییرات نقش هیئت‌مدیره
در اغلب شرکت‌ها، مدیران بیشتر دنبال منافع خود بوده‌اند تا منافع ذینفعان. برای حل این مشکل، دو راه حل وجود دارد: اول آنکه برای تشویق مدیران به انجام رفتار مورد انتظار برایشان پاداش و انگیزاننده در نظر گرفته شود. دومین روش، قدرتمندسازی هیئت‌مدیره به گونه‌ای است که بتواند نظارت شایسته‌ای روی عملکرد مدیران داشته باشد. این روند جانبی نظارت بیشتر از جانب سهامداران که با این کار خود، در واقع یک رژیم حاکم مطلقه را به وجود آورده بودند. حرکتی که در عمل انجام گرفت این بود که هیئت‌مدیره به مدیریت عامل نزدیک شد، به گونه‌ای که در حقیقت به صورت شریک استراتژیک مدیریت درآمد. این شراکت استراتژیک هیئت‌مدیره با مدیریت، برنامه‌ریزی استراتژیک، مدیریت ریسک و اجرا، تصمیم‌گیری بهتر و راندمان بالاتر شرکت را به ارمغان آورد. این تعامل دو طرفه موجب شد که عمل نظارت راحت تر صورت گرفته و حالت افراطی نظارت که از جانب سهامداران صورت گرفته بود، از بین رفته و این نظارت تعدیل شود( کهندل، 1390).
همچنین این فرایند موجب از میان برداشته شدن یکسری مقررات دست و پاگیر و اضافی و نیز کاهش یافتن نظارت مؤسسات سرمایه‌گذاری شد.
در بیشتر کشورها گونه تفکر، عقاید و رفتار مدیران نشان داد که به صورت جمعی روی حاکمیت هیئت‌مدیره و ارتباط آن با مدیریت اتفاق نظر دارند. مدیران و اعضای هیئت‌مدیره اکثراً بر این باورند که اعضای هیئت‌مدیره باید بیشتر در امور مربوط به شرکت به عنوان شرکای مدیریت فعالیت کنند. در واقع آنان باید قدرتمند، با اعتمادبه‌نفس، درگیرانه، با دانش، با نقش چشمگیر در برنامه‌ریزی‌های استراتژیک، و به عنوان منبع اولیه مشاوره و نکته‌سنجی خود را مطرح ساخته و فعالیت کنند. اکثر مدیران، هیئت‌مدیره را زمانی در اوج توانایی و تأثیرگذاری می‌بینند که از جانب مدیران ارشد اجرایی به عنوان یک دارایی استراتژیک برای مدیریت عامل د
یده شوند.
در حوزه مدیریت، مدیران اجرایی ارشد تقریباً کنترل کامل هدف‌ها، استراتژی‌ها، برنامه‌ریزی و اجرای سازمان را در اختیار داشتند. آنان با تصاحب کرسی‌های هیئت‌مدیره حاکمیت کامل را در اختیار داشته حتی با عدم دخالت هیئت‌مدیره نقش رهبری را نیز ایفا می‌کردند.
در حوزه حاکمیت، هیئت‌های مدیره در کیفیت و طیف نظارت خود عمیقاً تفاوت داشتند. اکثراً اغلب از قدرت خود ناآگاه بوده، حتی کمتر مایل به استفاده از آن بودند. طبق سنت و رسوم قدرت خود را نادیده انگاشته و حاکمیت و اقتدار کمتری را به‌کاربرده، راه را برای مدیریت باز می‌گذاشتند.
در حوزه مالکیت، سرمایه‌گذاران به طور عموم نقشی خاموش داشتند، درحالی‌که برخی از سرمایه‌گذاران با استفاده از امتیازهای مالکیت خود تصمیم‌های شرکت را تحت تأثیر قرارمی دادند، بسیاری تنها انتخاب برای تصمیم‌گیری را تصمیم خرید یا فروش می‌دانستند. در نتیجه بیشتر شرکت‌ها بدون محدودیت از جانب سرمایه‌گذاران اداره می‌شوند.
مدیران در برابر هیئت‌مدیره بسیار مسئول تر و پاسخگوتر شده‌اند. مدیران اجرایی ارشد زمان بیشتری را صرف پیشبرد و کسب و کارکرده، زمان کمتری را درون هیئت‌مدیره صرف می‌کنند. مدیران روابط حرفه‌ای خود را با هیئت‌مدیره توسعه داده، یک همکاری جدید را پایه نهاده‌اند. آن‌ها به دنبال داده‌های جدید استراتژیک بوده و اطلاعات بهتر و غنی تری را به دست می‌آورند. مدیران و هیئت‌مدیره باهم در دستیابی به نتایج مسئولیت بیشتری را می‌پذیرند (قدس، 1387).
3-2-2 تفکیک وظایف رییس هیئت‌مدیره و مدیرعامل
در گزارش کدبری توصیه‌شده که بین اعضای هیئت‌مدیره، باید توازن قوا وجود داشته باشد تا هیچ کس قادر به کنترل شرط فرایند تصمیم‌گیری در شرکت نباشد. علاوه بر این، تقسیم مسئولیت‌ها در سطح عالی شرکت، باید به روشنی مشخص شده باشد تا از توازن قوا و حدود اختیارات اعضای هیئت‌مدیره، اطمینان کافی حاصل شود. در گزارش مزبور قید شده است که اگر سمت‌های ریاست هیئت‌مدیره و مدیریت عامل بر عهده دو شخص مجزا نباشد؛ آنگاه یکی از اعضای ارشد هیئت‌مدیره باید اعلام کند که شخص مستقل کیست. پس از گزارش کدبری، در گزارش هیگز37(2003) دوباره بر اهمیت تفکیک وظایف رییس هیئت‌مدیره و مدیرعامل در شرکت‌های انگلیسی تأکید شده است. هیگز اعلام کرده که با توجه به توصیه‌های گزارش و تا زمان گزارش وی، در حدود 90 درصد از شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار، وظایف رییس هیئت‌مدیره و مدیرعامل را از یکدیگر تفکیک کرده بودند. این امر تأثیر ماندگار گزارش کدبری را بر شرکت‌های انگلیسی، نشان می‌دهد. البته هیگز توصیه کرده که ماده قانونی مربوط به تفکیک وظایف رییس هیئت‌مدیره و مدیرعامل که در قانون جامع به صورت زیر بود: «درزمینه تصمیم‌گیری در مورد ادغام سمت‌های ریاست هیئت‌مدیره و مدیریت عامل، باید استدلال‌های منطقی و دلایل کافی به افکار عمومی ارائه شود (قانون جامع، 1998، 14).
با اعمال سخت‌گیری بیشتر، به شکل زیر اصلاح شود: وظایف رییس هیئت‌مدیره و مدیرعامل، نباید بر عهده یک شخص واحد گذاشته شود (اصلاحات پیشنهادی بر قانون جامع، 1998، پیوست الف گزارش هیگز، 2003، 8)38. جالب این جاست که نکات اصلی پیشنهادهای مذکور و سایر توصیه‌های انجام‌شده توسط هیگز، در قانون جامع مصوب جولای 2003 لحاظ شده است (یاغومیان، 1385).
4-2-2نقش مدیران غیر موظف (غیر اجرایی) در حاکمیت شرکتی
فروپاشی انرون در سال 2001، نظرها را به سوی اثربخشی عملکرد مدیران غیر موظف (غیر اجرایی) هیئت‌مدیره، جلب کرد. از سوی دیگر، گزارش هیگز39 (2003) در انگلستان نیز پاسخ دندان‌شکنی به نفوذ قابل‌ملاحظه مدیران غیر موظف ناکارا، در شرکت‌های هم ردیف انرون محسوب می‌شد.
از دیدگاه تئوری نمایندگی، حضور مدیران غیر موظف مستقل در هیئت‌مدیره‌ی شرکت‌ها و عملکرد نظارتی آنان به عنوان افرادی مستقل؛ به کاهش تضاد منافع موجود میان سهامداران و مدیران شرکت در جلسات هیئت‌مدیره، کمک شایان توجهی می‌کند. البته باید توجه داشت که مدیران اجرایی شرکت، نقش مهمی را در ایجاد ترکیب مناسبی از مدیران موظف وغیرموظف، در میان اعضای هیئت‌مدیره، ایفا می‌کنند. وجود چنین ترکیبی، از عناصر اصلی یک هیئت‌مدیره کارا و مؤثر محسوب می‌شود، زیرا درحالی‌که مدیران موظف، اطلاعات ارزشمندی درباره فعالیت‌های شرکت ارائه می‌کنند، مدیران غیر موظف با دیدگاهی حرفه‌ای و بی‌طرفانه، در مورد تصمیم‌گیری‌های مدیران مذکور به قضاوت می‌نشینند. بدین ترتیب، هیئت‌مدیره شرکت با دارا بودن تخصص، استقلال و قدرت قانونی لازم، یک سازوکار بالقوه توانمند حاکمیت شرکتی به حساب می‌آید (بیرد و هیکمن، 1992،99)40.
گزارش کدبری توصیه کرده است که هیئت‌مدیره، باید حداقل دارای سه عضوغیرموظف باشد؛ تا اعضای مزبور، توان تأثیرگذاری بر تصمیم‌های هیئت‌مدیره را داشته باشند. همچنین، در گزارش مذکور بیان شده است که مدیران غیر موظف، باید دارای دیدگاهی مستقل درزمینه راهبرد، عملکرد، منابع، انتخابات و استانداردهای اجرای عملیات شرکت باشند. علاوه بر این، قید شده است که اکثریت مدیران غیر موظف، باید مستقل از مدیریت شرکت باشند و نباید هیچ‌گونه رابطه‌ای (به غیرازدریافت حقوق و مزایا و حق سهامدار بودن) داشته باشند که استقلال آنان را با مخاطره روبرو سازد. در حقیقت، در گزارش مزبور تصریح شده است که دست کم دو نفرازحداقل سه عضو غیر موظف ه
یئت‌مدیره، باید مستقل باشند. از سوی دیگر، روش‌های متعددی برای حصول اطمینان از استقلال مدیران غیر موظف، پیشنهاد شده است. برای نمونه، در گزارش کدبری ضمن بحث درباره حقوق و مزایای پرداختی به مدیران غیر موظف، بیان شده است که باید میان ارزش آفرینی این مدیران و مورد مصالحه قرار نگرفتن استقلال آنان، تعادلی وجود داشته باشد.
در گزارش همپل41(1998) وظیفه و نقش مدیران غیر موظف مورد بازنگری قرارگرفته؛ ولی پیشنهادی در مورد افزایش تعداد مطلوب آنان در هیئت‌مدیره، ارائه نشده است. از سوی دیگر، ترکیب مطلوب پیشنهادی اعضای موظف وغیرموظف هیئت‌مدیره در قانون جامع (1998) نسبت به تعداد توصیه‌شده در قانون کدبری تغییر نداشته است. در هردو قانون تأکید شده که تعداد مدیران غیر موظف، نباید کمترازیک سوم تعداد اعضای هیئت مدیره باشد. در حقیقت به نظرمی رسد که پیشنهادهای انجام‌شده در گزارش همپل، مبنی بر تأکید بیش از حد بر نقش نظارتی مدیران غیر موظف، گمراه‌کننده بوده؛ زیرا در خود گزارش، به مطلب زیر اشاره شده است:
“یک اثر جانبی و غیرارادی تأکید بیش از حد بر نقش نظارتی مدیران غیر موظف (غیر اجرایی) بوده است” (گزارش همپل، 1998،59)42 .
در چنین مواردی مانند انرون، خطر وجود گروهی

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید