سبب شناسی اختلال های اضطرابی

اختلال های اضطرابی گروه ناهمگنی از اختلال های روانشناختی هستند و به همین دلیل اطلاعات و دانش کاملی در مورد سبب شناسی و بیماری­زایی آنها در دست نیست. چندین عامل خطرساز مانند عوامل ژنتیک، خانوادگی، زیست شناختی، شناختی، اجتماعی و محیطی برای برخی از این اختلال ها بیان شده است (کی یرنی و ترال، 2011). در اینجا به صورت مختصر به برخی از نظریه ها و پژوهش های مرتبط با آنها پرداخته می شود.

 

2-2-6-1 عوامل خطر زیست شناختی اختلال های اضطرابی

عوامل ژنتیک :

توارث یکی از عوامل زمینه ساز بروز اختلالهای اضطرابی است. پژوهش ژنتیک از یک طرف هم پوشی و تمایز میان انواع مختلف اختلالهای اضطرابی را نشان داده اند و از طرف دیگر به روشن شدن رابطه ی اضراب و افسردیگی کمک شایانی کرده اند.

یکی از مهمترین پژوهش های تاثیر گذار در این حوزه پژوهش دوقلوهای ویرجینا نام دارد که در آن اختلال های اضطرابی و بسیاری از انواع دیگر اختلالهای روانی در یک نمونه های پسیار بزرگ در دوقلوها بررسی شده است (کندلر و پرسکات[1]، 2006 ). در این پژوهش نشان داده شد که اختلالهای اضطرابی تا حد متوسطی زمینه ارثی دارند. بطور خلاصه از این پژوهش نتایج زیر به دست آمد:

1 – عوامل خطر ژنتیک برای اختلال های اضطرابی، هم اختصاصی (انواع مختلفی از ژنها بصورت اختصاصی با هر اختلال رابطه داشت) و هم غیر اختصاصی (مجموعه ی مشترکی از عوامل ژنتیک منجر به آسیب پذیری در برابر تمام اختلالهای اضطرابی می شوند) است.

2 – دو عامل ژنتیک در اختلالهای اضطرابی شناسایی شد: یکی از آنها با اضطراب فراگیر، اختلال وحشتزدگی و گذر هراسی و عامل دیگر با هراس های اختصاصی رابطه دارد.

3 – عوامل خطر محیطی منحصر به فرد برای هر فرد نقش مهمی در سبب شناسی تمام اختلالهای اضطرابی دارند.

 

ویژگی های مغزی:

قسمت های درگیر در افزایش برانگیختگی و انواع اختلال های اضطرابی شامل بادامه و سیستم دیواره ای ـ هیپوکامپی می شود (دیکی و آرمونی[2]، 2008). این قسمت ها مدار ترس[3] نامیده می شوند (گریز[4] و همکاران، 2001). در این مدار بادامه نقش عمده ای دارد و به نظر می رسد که از نظر زیست شناختی زیربنای ایجاد ترس است (اوهمان و مینکا[5]، 2003). بادامه ساختار کوچکی در لوب گیجگاهی است که احتمالاً در تعیین اهمیت هیجانی محرک ها سهیم است و هنگام روبرو شدن با محرک ترسناک یا یک خطر قریب الوقوع مانند نزدیک شدن یک مار فعال می شود و منجر به راه اندازی نشانه های جسمی مانند تند شدن ضربان قلب، عرق کردن، احساس اضطراب و ترس می شود. این فعالیت ها به فرد در مقابله با خطر کمک می کنند. پژوهشگران نشان داده اند که در حیوانات بادامه نقش تعیین کننده ای در شرطی شدن ترس دارد. تغییرات عمده در بادامه ممکن است در بیش برانگیختگی و واکنش های وحشت زدگی مفرط در افراد مبتلا به انواع اختلالات اضطرابی نقش داشته باشند (فلنسبی[6]، 2007).

رابطه ی بادامه با دیگر قسمت های مهم مغز نقش آن را در اختلال های اضطرابی بیشتر می کند. یکی از این قسمت ها سیستم دیواره ای ـ هیپوکامپ است که در واکنش نشان دادن به خطر، به یادسپاری آن و یادگیری درباره ی موقعیت های برانگیزاننده ی اضطراب نقش نقش تعیین کننده ای دارد. متأسفانه این قسمت مغز، حتی زمانی که هیچ خطری وجود ندارد به فعالیت خود ادامه می دهد، به گونه ای که فرد مبتلا به اضطراب، نگران و مضطرب باقی می ماند. بادامه و سیستم دیواره ای ـ هیپوکامپی همچنین با قشر پیشانی و ساختارهای مغزی دیگر که در رفتارها و جنبه های هیجانی اضطراب نقش دارند، روابط گسترده ای دارند (دیموس، 2005).

 

ویژگی های نوروشیمیایی (انتقال دهنده های عصبی):

انتقال دهنده های عصبی که بیشترین رابطه را با اختلال های اضطرابی دارند عبارتند از سروتونین، نوراپی نفرین و گاما آمنیوبوتریک اسید (گابا).

سروتونین با خلق و رفتار حرکتی رابطه دارد. تغییرات سروتونین در بسیاری از افراد مبتلا به اختلال های اضطرابی، به ویژه اختلال اضطراب فراگیر و وسواس فکری ـ عملی مشاهده شده است. گیرنده های سروتونین ممکن است حساسیت زیادی در افراد مبتلا به این اختلال ها داشته باشند. سروتونین همچنین با افسردگی رابطه دارد. بنابراین تغییرات این انتقال دهنده عصبی می تواند در بهبود همزمان اضطراب و افسردگی کمک کننده باشد (برگس[7]، 2009).

نوراپی نفرین با نشانه های جسمانی اختلال های اضطرابی رابطه دارد. برخی از افراد مبتلا به اختلال های اضطرابی ممکن است تنظیم ضعیفی در نوراپی نفرین داشته باشند که می تواند منجر به انفجار فعالیت شود و نشانه های مربوط را ایجاد کند (ویلیامز[8]، 2010). پژوهش ها نشان داده اند که علایم مزمن بیماران دچار اختلال های اضطرابی نظیر حملات هراس، بی خوابی، از جا پریدن و برانگیختگی مفرط دستگاه خودکار مشخصه افزایش عملکرد نورآدرنرژیک است (ولفنسبرگر[9] و همکاران، 2008).

گابا به بازداری سلول های عصبی مرتبط با اضطراب کمک می کند. گابا ممکن است در افراد مبتلا به اختلال های اضطرابی کم باشد و بنابراین در نگرانی بیش از حد و نشانه های وحشتزدگی نقش داشته باشد (بنت[10]، 2006؛ کی یرنی و ترال، 2011).

یکی دیگر از مهمترین تغییرات نوروشیمیایی در افراد مبتلا به اختلال های اضطرابی شامل سیستم هیپوتالامیک ـ هیپوفیز ـ آدرنال[11] (HPA) می شود. این سیستم مسئول کمک به فرد در پاسخگویی به موقعیت های استرس زاست و این کار را با ترشح موادی انجام می دهد که به بدن اجازه مقابله یا گریز را می دهند (پاسخ جنگ یا گریز). یکی از این مواد کورتیزول است که فرد را برای روبرو شدن با تهدید و خطر برانگیخته می کند و وقتی خطر رفع می شود سطح کورتیزول نیز کاهش می یابد. بسیاری از استرس های روانی سبب افزایش تولید و آزادسازی کورتیزول می شود. کورتیزول ذخایر انرژی را فعال کرده و آنها را بازسازی می کند و در افزایش انگیختگی، گوش به زنگی، توجه متمرکز و تشکیل خاطرات، مهار رشد و دستگاه تولید مثل و محدود کردن پاسخ های ایمنی نقش دارد (کویرین[12] و همکاران، 2008).

در برخی افرادی که نشانه های بیش برانگیختگی و اختلال های اضطرابی را تجربه می کنند، سطح کورتیزول حتی بعد از فروکش کردن خطر همچنان در سطوح بالا باقی می اند. آنها ممکن است بدون دلیل آشفته باشند، نشانه های خطر را جستجو کنند و یا از نظر جسمی مضطرب باشند (بارلو همکاران، 2003).

 

بازداری رفتاری

بازداری رفتاری گرایش به مضطرب شدن و گریه کردن در هنگام مواجهه با اسباب بازی ها، اشخاص یا سایر محرک های تازه است. این الگوی رفتاری که حتی در کودکان 4 ماهه مشاهده شده است، ممکن است ارثی باشد. وزمینه را برای پیداش اختلالهای اضطرابی در آینده آماده کند. شاید 10 تا 20 درصد افراد با این ویژگی متولد می شوند که بصورت تحریک پذیری، کم رویی، ترسو بودن و احساس های جسمی اضطراب نمود پیدا می کند. کودکان دارای این ویژگی، کودکان مطیعی هستند و به موقعیت ها و افراد جدید با ترس واکنش نشان می دهند (هاکمن 2004 ).

به نظر می رسد افراد دارای بازداری در خطر ابتلا به اختلال های اضطرابی هستند ؛ به این علت که بسیاری از مبتلایان به اختلال های اضطرابی از موقعیت های جدید اجتناب می کنند، در خانه می مانند یا درباره ی شرایط جدید یا و نا آشنا دچار نگرانی می شوند. به نظر می رسد که بازداری رفتاری پیش بین قدرتمندی برای اضطراب اجتماعی است.30 درصد از کودکانی که سطوح بالای بازداری رفتاری را نشان می دهند، در نوجوانی دچار اضطراب اجتماعی می شوند.

برخی از ویژگی های شخصیتی مانند نوروزگرایی، پریشانی کلی، اجتناب از آسیب و حساسیت اضطرابی در تعامل با بازداری رفتاری ممکن است در اختلال های اضطرابی سهیم باشند (کی یرنی و ترال، 2011).

 

2-2-6-2 تاثیرات تکاملی :

تکامل ممکن است در اختلال های اضطرابی دخیل باشد. آمادگی به این معناست که انسان از نظر زیستی مستهد است تا از برخی از محرک ها بیشتر از محرک های دیگر بترسد. در تمام فرهنگ ها به نظر می رسد که افراد از مارها و عنکبوت ها می ترسند در حالیکه به ندرت ممکن است از گل و درخت ترس داشته باشند. در جریان تکامل به این نتیجه رسیده ایم که مارها و عنکبوت ها خطری واقعی هستند در حالیکه گل ها و درخت ها به ندرت تهدید کننده هستند (بنت، 2006).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   استفاده از میانجی در مذاکره

 

 

 

عوامل خطر محیطی و شناختی اختلال های اضطرابی :

2-2-6-3 عوامل خطر شناختی:

الگوهای تفکر منفی یا تحریف های شناختی تعامل نزدیکی با اختلال های اضطرابی دارند. افراد مبتلا به اختلال های اضطرابی اغلب افکار خود آیندی درباره ی خطرهای بالقوه یا واقعی دارند. آنها عموما، رویدادها را با عینک منفی نگاه می کنند و یا در ابتدا به این موضوع توجه می کنند که این رویدادها چگونه می توانند آسیب زننده باشند.

تحریف های شناختی رایج در افراد مبتلا به اختلال های اضطرابی شامل نتیجه گیری شتابزده[13]، فاجعه نمایی[14] و استدلال هیجانی[15] است (بک[16]، 2011). افراد مبتلا به اختلالهای اضطرابی دچار تحریف ها و خطاهایی در قضاوت درباره ی مهارت هایشان می شوند. کم برآورد کردن مهارت های اجتماعی خویش،آنها را به این باور رسانده است که از دیگران شایسته گی کمتری دارند. این افراد گرایش دارند رویدادهای اجتماعی را به صورت منفی در نظر بگیرند، معتقدند که دیگران نشانه های اضطرابشان را مشاهده می کنند و هنگام تعامل با دیگران توجه زیادی به خطاهای خود دارند.

بسیاری از افراد مبتلا به اختلالهای اضطرابی به صورت منفی فکر می کنند و سپس از موقعیت های اضطراب برانگیز اجتناب می کنند. آنها بعد از اجتناب از این موقعیت ها احساس بهتری دارند زیرا برانگیختگی جسمانی آنها بر طرف می شود. این موضوع تفکر منفی و اجتناب آنها را تقویت می کند. افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر معتقدند که نگرانی به آنها کمک می کند که از رخدادن اتفاقهای ناگوار جلوگیری کنند. بساری از افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی افکارشان را خطرناک می پندارند و این برانگیخته گی جسمانی را افزایش می دهد و اعمال وسواسی بیشتری را راه اندازی می کند. این افراد تلاش می کنند که افکارشان را سرکوب کنند، اما این فقط منجر به اعمال وسواسی بیشتری می شود (بک،1995).

نظریه های شناختی اضطراب بر پردازش هیجانی، یا توانایی فرد برای فکر کردن درباره ی رویدادهایی که در گذشته اضطراب انگیز بوده اند، بدون اینکه مضطرب شوند، نیز تمرکز می کنند. افراد مبتلا به اختلالهای اضطرابی اغلب پردازش هیجانی مناسبی ندارند. پردازش هیجانی ضعیف می تواند تبیین کند که چرا بسیاری از اختلالهای اضطرابی حتی در غیاب هر نوع خطر و تهدیدی برای مدت طولانی ادامه پیدا می کند (دابسون،2008).

 

2-2-6-4 عوامل خانوادگی

والدین کودکان مضطرب ممکن اسن بیش کنترل کننده، بی محبت، بیش حمایت کننده، طرد کننده و پر توقع باشند. والدین طرد کننده ممکن است راه انداز نگرانی کودک در مورد تنها بودن باشند. حمایت بیش از اندازه یا کنترل بیش اندازه ی والدین ممکن است دوستیابی یا دیگر موقعیت های اجتماعی را محدود کند، یا رهایی نابهنگام از یک موقعیت را در پی داشته باشد و بنابر این اضطراب تقویت شود. والدین کودکان مضطرب ممکن است رفتارهای اجتنابی را تشویق کنند و رفتارهای جامعه پسند را سرکوب کنند. این والدین خودشان نیز از موقعیت های اجتماعی مختلف، اجتناب و کناره گیری می کنند. والدین کودکان مضطرب همچنین بر قضاوت های دیگران و عقاید آنها تاکید بیش از حدی می کنند. خانواده های این کودکان به انزوا و اجتناب از موقعیت های اجتماعی گرایش دارند (بوسکویت و اگیلند[17]، 2006). ویژگی های خانوادگی و ویژگی های والدین چگونه منجر به ایجاد اختلالهای اضطرابی می شوند؟

برخی مطرح می کنند که کارهای والدین، الگوبرداری و دلبستگی نا ایمن منجر به کاهش توانایی کودک برای مدیریت مهارتهایی می شود که در موقعیت های اجتماعی به آنها نیاز دارد. نیاز کودک به برقراری تماس جمسی نزدیک با والدین ممکن است بصورت مرتب تقویت شود و بنابراین ممکن است کودک و والد به صورت افراطی به یگدیگر وابسته شوند که این موضوع بر جدایی به موقع از والدین تاثیر می گذارد. بسیاری از کودکان از رفتن به مدرسه امتناع می کنند به علت اینکه در موقعیت های اجتماعی و موقعیت هایی که ممکن است مورد ارزیابی قرار گیرند دچار اضطراب می شوند. برخی از والدین نیز ممکن است در مورد این جدایی مضطرب شوند و کودکان را تشویق به ماندن در خانه کنند همچنین عواملی مانند بدرفتاری می تواند منجر به تغییرات فیزیولوژیک در مغز شوند که در نهایت می تواند منجر به اختلالهای اضطرابی شود (گریز و همکاران،2001).

 

2-2-6-5 تجربه های یادگیری

ترس مفرط می تواند یک پاسخ آموخته شده باشد. الگو برداری از رفتار والدین، یادگیری مستقیم، یا انتقال اطلاعات راههای مختلف یادگیری ترس هستند. یاگیری مستقیم شامل شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی عامل می شود. شرطی سازی کلاسیک ممکن است در جریان تحول ترس نقش داشته باشد (کی یرنی و ترال،2006).

مطابق با نظریه شرطی سازی عامل، وقتی والدین تظاهرات رفتاری خاصی مثل محتاط بودن هنگام نزدیک بودن غریبه ها را مورد تایید و بنابراین مورد تقویت قرار می دهند، این رفتار ادامه پیدا می کند. تقویت بیش از حد این رفتارها در نهایت منجر به این می شود که کودکان به ندرت با همسالان و بزرگسالان ارتباط برقرار کنند و نتوانند مهارتهای اجتماعی و ارتباطی خوب موثری را یاد بگیرند (کی یرنی و ترال،2011).

ترس ها با اجتناب نیز تقویت می شوند. زیرا اجتناب منجر به تسکین و رهایی از اضطراب می شود که می تواند تقویت کننده خیلی قوی باشد. برخی ترس ها به دلیل شرطی سازی کلاسیک یا عامل ایجاد می شوند. کسی که مورد حمله سگ ها قرار گرفته باشد، ممکن است در تمام طول زندگی اش از سگ ها اجتناب کند. بنابراین ترس ها حتی بدون وجود محرک ترساننده همچنان باقی می مانند. این قضیه شرطی سازی دوعاملی نامیده می شود (کیتا[18]، 2007).

یکی دیگر از عوامل ایجاد کننده ترس، انتقال اطلاعات است. یک کودک ممکن است داستانهایی را از همسالان خود یا بزرگسالان در مرود ترسناک بودن برخی از محرک ها، مانند عنکبوتها، بشنوند بنابراین از آنها بترسند. بسیاری از مردم به نظر می رسند که آمادگی دارند از برخی چیزها مانند عنکبوتها، مارها، غریبه ها، ارتفاعات و غیره بترسند. ممکن است ما یک احساس درونی برای ترس از برخی چیزها داشته باشیم چراکه به تکامل ما آسیب می زنند. در این موضوع به علت اینکه نیاز به وجود محرکی نیست تا فرد در برابر آن از خود واکنش ترس نشان دهد، گاهی نظریه ترس غیر ارتباطی[19] نامیده می شود (التمانر و امری،2012). تجربه های یادگیری همچنین می تواند در فرد احساس عدم کنترل منجر شود و در فرد این احساس شکل بگیرد که رویدادهای زندگی غیر قابل پیش بینی هستند (ماکین و آرین[20]، 2005).

 

2-2-6-6 ترکیب عوامل با یکدیگر

تا اینجا درباره ی بسیاری از عوامل سبب ساز اختلال های اضطرابی بحث کردیم. در اینجا اجازه بدهید به این موضوع بپردازیم که این عوامل چگونه در ترکیب با یکدیگر منجر به یک اختلال اضطرابی خاص می شوند.

در این زمینه پژوهشگران به مدل یکپارچه نگر استرس ـ آسیب پذیری اشاره کرده اند و از این مدل برای توضیح ترکیب عوامل سبب ساز در اختلال های اضطرابی سود جسته اند. این نظریه ها معتقدند که افراد با آسیب پذیری زیست شناختی برای تجربه ی اضطراب متولد می شوند. برخی افراد دارای آمادگی ژنتیک، برخی دارای ویژگی ها مغزی و برخی دیگر نیز ویژگی های نوروشیمیایی خاصی دارند که باعث می شود بر انگیختگی فیزیولوژیکی بالایی داشته باشند و هنگامی که رویدادهای منفی زندگی رخ می دهد ناراحتی بیش ا ز حدی را تجربه کنند. برخی دیگر ممکن است دارای یک نوع سرشت خاص باشند ـ مانند بازداری رفتاری ـ که آنها را مستعد اختلال های اضطرابی می سازد.

افراد همچنین دارای یک آسیب پذیری شناختی برای اختلال های اضطرابی هستند. برخی افراد دارای افکار اضطراب برانگیز، تجربه های خانوادگی تقویت کننده رفتار اضطرابی و تجربه های یادگیری در رابطه با اضطراب هستند. برخی از افراد نیز احساس می کنند که در بسیاری ازجنبه های زندگی خود کنترلی ندارند.

[1] Kendler, K. S., & Prescott, C. A.

[2] Dickie, K. S., & Armony, J. L.

[3] Fear circuit

[4] Griez, E. J. L.

[5] Ohman, A., & Minka, S.

[6] Folensbee, R. W.

[7] Burgess, W.

[8] Williams, C.

[9] Wolfensberger, S. P. A.

[10] Bennet, P.

[11] Hypothalamic-Pituitary-Adrenal

[12] Quirina, M.

[13] Jamping to conclusion

[14] Catastrophizing

[15] Emotional reasoning

[16] Beck, J. S.

[17] Bosquet, M., & Egeland, B.

[18] Keita, G. P.

[19] Nonassociative theory of fear

[20] Mackin, S., & Arean, P. A.

دسته‌ها: پایان نامه ها