سیر تکامل مدیریت دانش

پژوهشگران زیادی با ارائه نظریه ها، روش ها، چارچوب ها و فناوری ها، درباره مسائل گوناگون مدیریت دانش از جنبه نظری و عملی بحث کرده اند. ولی با وجود این مدیریت دانش هنوز نیازمند رشد و توسعه است و در دوران کودکی خود سیر می کند. درواقع، یک نظریه جامع و فراگیر از مدیریت دانش هنوز ایجاد نشده است، شاید دلیل اصلی آن به این نکته برگردد که فعالیت های مرتبط با مدیریت دانش ریشه در حوزه ها و زمینه های متنوعی دارد. (شفیع زاده، 1386، 39)

مدیریت دانش در برخی از حوزه های پیشرفته تجاری همچون مدیریت کیفیت فراگیر، مهندسی مجدد فرایند تجاری، سیستم های اطلاعاتی و مدیریت منابع انسانی ریشه دارد. مدیریت دانش در اوایل دهه 1990 به طور جدی وارد مباحث سازمانی شد. گرچه مباحث مربوط به دانش خیلی پیش تر آغاز شده بود. مارشال[1] در سال 1965 ادعا کرد که دانش، بخش اعظم سرمایه را تشکیل می دهد. وی همچنین معتقد بود که دانش، قدرتمندترین موتور تولید است و از این نظر سازمان ها باید به طور فزاینده ای بر مدیریت آن تأکید داشته باشند. کوهن[2] در سال 1970 تأکید کرد که دانش، به خودی خود سرمایه مشترک یک گروه است. در سال 1972 هابرمس[3] به این نکته اشاره کرد که دانش نباید به عنوان یک متغیر انتزاعی تلقی شود، بلکه محصولی مبتنی بر اراده است.

تعدادی از صاحبنظران مدیریت در شکل گیری مبانی نظری مدیریت دانش نقش مهمی داشتند که در میان آنها افراد مشهوری چون پیتر دراکر[4]، پل استراس من[5] و پیتر سنج[6] در آمریکا دیده می شوند. دراکر و استراس من بر اهمیت فزاینده اطلاعات و دانش آشکار به عنوان منابع مهم سازمانی تأکید کردند و پیتر سنج بر سازمان های یادگیرنده به عنوان بعد فرهنگی مدیریت دانش تمرکز کرد. کریس آرگریس[7]، کریستوفر بارتلت[8] و لئونارد بارتون[9] از دانشگاه هاروارد نیز جنبه های مختلفی از مدیریت دانش را بررسی کردند در حقیقت دانشمند معروف، لئونارد بارتون توانست مورد کاوی قابل توجه ی را از شرکت استیل چاپارل[10] ارائه دهد. شرکتی که تا اواسط دهه 1970 راهبردهای مؤثری در زمینه مدیریت دانش را مورد بررسی قرار داده و مستندات خود را با عناوین بهار زیبا از دانش و ساختن منابع نوآوری در مجله هاروارد به چاپ رسانید.

کار ایورت راجرز[11] در استنفورد در زمینه گسترش نوآوری و تحقیق توماس آلن[12] در MIT در زمینه انتقال اطلاعات و فناوری در اواخر دهه 1970 هر دو در کمک به فهم ما درباره چگونگی تولید دانش، کاربرد و انتشار آن در درون سازمان نقش مهمی داشتند. در اواسط ده 1980 اهمیت دانش به عنوان یک سرمایه رقابتی مطرح شد. با وجود اینکه نظریه های سنتی در اقتصاد، ارزش دانش را به عنوان یک سرمایه نادیده گرفتند و بیشتر سازمان ها نیز هنوز فاقد راهبرد و روش هایی برای مدیریت آن بودند. (شفیع زاده، 1386، 40)

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پرسش مهر 97 رئیس جمهور  ,بهترین پاسخ به پرسش مهر 98-1397 نوزدهم

در دهه 1980 شاهد توسعه سیستم ها برای مدیریت دانش از طریق هوش مصنوعی و سیستم های خبره هستیم که مفاهیمی همچون کسب دانش، مهندسی دانش و سیستم های مبتنی بر دانش را مطرح کردند.

در دهه 1990 تعدادی از شرکت های مشاوره ای در زمینه مدیریت، برنامه هایی در زمینه دانش در داخل سازمان طراحی کردند و چندین شرکت مشهور آمریکایی، اروپایی و ژاپنی برنامه هایی در زمینه مدیریت دانش پایه گذاری کردند. مدیریت دانش در رسانه های گروهی برای اولین بار توسط تام استیوارت[13] در مقاله ای با عنوان قدرت ذهن در مجله فورچون معرفی شد.

در اواسط دهه 1990 این موضوع مورد تأیید قرار گرفت که مزیت های رقابتی که برخی از شرکت های موفق دنیا کسب کرده بودند. از دارایی های دانشی این شرکت ها از قبیل صلاحیت ها، روابط با مشتری و نوآوری ها ناشی شده بود. بنابراین مدیریت دانش به ناگهان به مسیری برای تحقق اهداف تجاری و  راهبردی شرکتها تبدیل شد.

در اواخر دهه 1990 برنامه های مدیریت دانش به واسطه گسترش اینترنت از رونق خاصی برخوردار شد. همایش های متعددی با تمرکز بر مدیریت و استفاده از منابع دانش آشکار و ضمنی برای دستیابی به مزیت رقابتی برگزار شد. در سال 1998 در سوئد اصطلاحات سرمایه دانش و سرمایه های پنهان توسط کارل- اریک اسویبی[14] پیشنهاد شد. همچنین ارنست و یانگ[15] بر ویژگی های پایدار دانش تأکید کردند. به این معنا که اختراعات، عقاید، برنامه های رایانه ای، حقوق انحصاری و… جزئی از سرمایه فکری هستند. در آمریکا نیز اصطلاح مدیریت دانش به طور رسمی در فرهنگ واژگان سال 1989 ثبت شد.

شاید بتوان گفت وسیع ترین کار تحقیقاتی در زمینه مدیرتی دانش تا امروز در سال 1995 توسط نوناکا و تاکی شی[16] با نام چگونه شرکت های ژاپنی نوآوری و پویایی را به وجود می آورند؟ صورت پذیرفته است.

نهایت اینکه مدیریت دانش به وجود آمده است تا جایگاه خود را با ارائه راه حل های متنوع و متفاوت در مقابل مفاهیم مدیریت کیفیت جامع و مهندسی مجدد باز نماید. به طوری که امروزه شرکت های مشاوره ای معتبر و بزرگی همچون ارنست[17]، یانگ[18]، بوزآلن و هامیلتون[19] کسب و کار وسیعی در این زمینه به راه انداخته اند. (شفیع زاده، 1386، 41)

 

[1] . Marshal

[2] . Kuhn

[3]  . Habermas

[4] . P. Drucker

[5] . P. Strassman

[6] . P. Senge

[7] . C. Argyris

[8] . C. Barrlett

[9] . C. Barton

[10] . Chaparral steel rompany

[11] . E. Rogers

[12] . T. Allen

[13] . T. Stewart

[14] . Karl-Erik sveiby

[15] . Ernst&Young

[16] . Nonaka & Takuchi

[17] . Ernst

[18] . Young

[19] . Booz Allen & Hamilton

دسته‌ها: پایان نامه ها