طبقه بندی تفکر

چنانچه این تعریف کلی تفکر را یعنی ((بازآریی یا دستکاری اطلاعات به دست آمده از محیط و نهادهای ذخیره شده در حافظه بلندمدت )) را بپذیریم,آنگاه طیف وسیعی از انواع تفکر را خواهیم داشت که می توان آنها را به روشهای گوناگون طبقه بندی و معرفی کرد.

فرانک فیش[1] با توجه به مورد استفاده درست برای تفکر,سه نوع تفکر بدین شرح اشاره می کند:

1- تفکر خیال پرداز بی هدف

2-تفکر مبتنی بر پندار

3-تفکر منطقی یا تفکرعقلی که حل مساله است

طبقه بندی های دیگری نیز از تفکر به عمل آمده است که ذیلآ به توضیح آنها می پردازیم.

تداعی آزاد

تداعی آزاد تفکری است که از هر گونه قید خارجی آزاداست و هیچگونه کنترلی از طرف فرد در آن اعمال نمی شود و تقریبا تحت تاثیر حالات درونی فرد است.در این نوع از تفکر,معانی و مفاهیم به هر صورتی که بخواهند در ذهن زنده می شوند و با هم ترکیب می گردند و فرد از کنترل آنها ناتوان است.

خیالبافی

خیالبافی تفکری است که با عالم خارج ارتباط ندارد.اما موضوع معینی دارد.علیرغم اینکه چند دهه از آغاز مطالعه منظم خیالبافی نمی گذرد,روانشناسان توانسته اند اطلاعات زیادی درباره ماهیت و کارکرد آن بدست آورند.این پژوهشگران,خیالبافی را یک عادت بد یا نشانه یک اختلاف هیجانی بد به حساب نمی آورند,بلکه معتقدند که خیالبافی یک حالت عادی هوشیاری است که ویژگیهای بارز آن تغییر درتوجه است.توجه فرد خیالباف به جای اینکه به یک تکلیف فیزیکی یا روانی مشخص متمرکز شود به افکار و تصوراتی معطوف می شودکه از حافظه مایه می گیرند.

 

تفکر عملی

این نوع تفکر, تفکری است که در مسایل ساده روزانه به وقوع می پیوندد.مانند تفکر درباره اینکه چگونه فعالیت یک روز خود را تنظیم کنیم و یا عمل خاصی را بطور عادی انجام دهیم.

تفکرخلاق

تفکرخلاق به آن نوع فعالیت فکری گفته می شودکه به حل مسایل و مشکلات سخت و حل نشده می پردازد و یا برای مسایل حل نشده گذشته راه حلهای جدید کشف می کند.این گونه تفکر معمولآ به ابداع و اختراع منجرمی شود.خلاقیتهای علمی,هنری ,صنعتی ,کشاورزی, داشتن بینش های نو در مسایل سیاسی ,اقتصادی و اجتماعی همگی نتیجه این نو ع تفکر هستند.

همه افکار خلاق آدمی از الگوی خاصی تبعیت می کنند.اما باید توجه داشت که نمی توان از این الگوی خاص مانند یک فرمول استفاده کرد و به دلخواه خود از یک مرحله به مرحله دیگر تفکر خلاق وارد شد.اما اشنایی با این الگوی خاص به ما کمک می کند تا متوجه شویم که ذهن فعال,به کدام مرحله از تفکر خلاق رسیده است و احتمال رسیدن آن به کدام مرحله دیگر وجود دارد. آنچه در زیر آورده می شود مراحل مختلف فرایندی است که بوسیله ذهن متفکر و درگیر تخیل خلاق باید از آن بگذرد تا به افکار عقاید و برنامه های جدید دست یابد.

مراحل مختلف تفکر خلاق

در بحث ظهور خلاقیت,مراحل تفکر خلاق عبارتند از:

1-مرحله آمادگی

در این مرحله یک مدیر باید مشکل یا طرحی را که مایل به حل آن است,مشخص سازد.برای این منظورحافظه, توانایی,استدلال و مهارتهای ذهنی دیگر خود را باید بکار گیرد تا مشکل را به دقت تعریف و مشخص سازد.در رابطه با آن واقعیتها و اطلاعات مفید دیگر را جمع آوری کند و قبل از اقدام به هر عملی این اطلاعات و واقعیتها را به بخشهای قابل فهم تقسیم و آن را تجزیه و تحلیل نماید.

2-خلق اندیشه

در این مرحله,اندیشه های حیاتی و خلاق در ذهن پدید می آید و این احتمال که در نهایت مشکل حل شود افزایش می یابد.در این مرحله می توان راه حلهای گوناگون را در نظر گرفت و به همان ترتیبی که این راه حلها به ذهن می رسد,آنها را در دفترچه ای یادداشت کرد.

مدیر وقتی درباره این راه حلها به قضاوت و نقد و بررسی می پردازد باید در نظر داشته باشد که جریان اندیشه,قطع می شود.در این صورت باید مراقب بود که قضاوت درباره راه حلها مانع از فرایند خلاق ذهن نشود.

3-باز پیدایی

پس از طی مراحل فوق,بالاخره به مرحله ای می رسد که از فراوانی اندیشه های گوناگون که به ذهنش می آید,کاسته می شود و اندیشه تازه دیگری به ذهن او نمی رسد.در این مرحله می توان به یادداشتهای خود مراجعه و از راه حلهایی که ظاهرا غیرعملی یا خیال پردازانه است,صرف نظر نمود.اندیشه های مشابه را کنار هم گذاشت و به اندیشه هایی که برای روشنتر ساختن آن به اطلاعات یا به تفکر بیشتر نیاز است,توجه بیشتری کرد.در این مرحله مدیر می تواند نتایج مرحله ای را که طی آن خلاقیت و نوآوری فکری داشته,منظم کند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تاثیر مدیران تحول گرا بر تغییر در سازمان

4-قضاوت

در این مرحله مدیر می تواند همه توان خود را برای نقد و بررسی افکار خود به کار گیرد و فهرست اندیشه هایی را که به ذهنش رسیده است,با دقت مورد آزمایش قرار دهد.این اندیشه ها را ارزیابی کند.اندیشه هایی را که به نظر می آید ناکافی هستند,کنار گذارد تا بهترین اندیشه های او که امکان عملی شدن آن وجود دارد و او می تواند از آن برای حل مشکل خود یا نیل به هدفهای مورد نظر استفاده کند,در فهرست اندیشه های خود باقی گذارد.باید توجه داشت که مرحله نقد و انتقاد و قضاوت درباره اندیشه ها,اهمیت زیادی دارد.اگر نقد و بررسی یا قضاوت درباره اندیشه ها در مرحله دوم انجام گیرد,در آن صورت خلق اندیشه های گوناگون متوقف خواهد شد.

برای دستیابی به تفکرخلاق نمی توان مراحل چهارگانه این فرایند را کوتاه تر کرد.در این مورد باید گفت هر چند ذهن آدمی غالبآ با ظرافت بسیار از یک مرحله به مرحله دیگر وارد می شود,اما خلق اندیشه های بدیع و بکرکه در مرحله دوم انجام می گیرد,باعث می شود تفاوت بین یک نفر نابغه با فرد دیگری که فقط باهوش است مشخص شود.در حقیقت این تفاوت تفاوتی است بین یک نفر آغازگر با فردی که پیرواست. تفاوتی است بین یک فرد موفق و یک فرد ناموفق (ساعتچی ,1378,ص249-247)

تفکر بدون نقطه آغازمعین(آفرینندگی)

آفرینندگی نوعی حل مساله است.اما از چند جهت می توان میان آفرینندگی و حل مساله تفاوت قایل شد.

1-حل مساله جنبه عمومی تری از آفرینندگی دارد زیرا فرد در فعالیتهای آفریننده غالبآ علایق و خواستهای شخصی خود را مد نظر قرار می دهد و بیشتر از زمانی که به حل مساله می پردازد,آزادی عمل دارد.

2-افراد آفریننده نه تنها به حل مساله می پردازند,بلکه به خلق مسایل هم اقدام می کنند.از این رو می توان گفت در آفرینندگی نقطه آغاز معینی وجود ندارد,بلکه فرد می تواند در جریان اندیشیدن از هر کجا که می خواهد شروع کند.

3-ویژگی مهم دیگر آفرینندگی که آنرا از حل مساله متمایزمی سازد,تازگی محصول فکر است.تفکر خلاق در پی کشف و ابداع راههای جدید است.البته عناصرتفکر خلاق کاملا ابداعی و نو نیستند بلکه گاهی نیز از پیش موجودند.اما ویژگی تفکر خلاق ترکیب ها و تعبیرهای بدیعی است که از این عناصربرمی آید.(غضنفری ,1378,ص16)

تفکر دارای نقطه آغازمعین(استدلال[2])

نوع دیگر تفکر که به آن استدلال گفته می شود,از نقطه معینی آغاز می شود و هدف مشخصی را دنبال می کند.استدلال از مباحث منطق است و می توان آن را تفکر منطقی نیز نامید.استدلال , تنظیم و تالیف سلسله ای از قضایا برای کشف قضیه ای مجهول است.استدلال دو نوع است:قیاس واستقرا

الف)قیاس[3]

در استدلال قیاسی از مجموعه ای از قضایا نتیجه ای استنباط می شود.سقراط انسان است.هر انسانی فانی است .پس سقراط فانی است.در این مثال دو قضیه مقدماتی (مقدمه کبری و مقدمه صغری ) و یک نتیجه وجود دارد.فانی شدن سقراط که نتیجه ای جزئی است و از اصل کلی انسان فانی است,بدست می آید.ویژگی استدلال قیاسی این است که به واسطه آن نتیجه ای جزئی از اصلی کلی بدست می آید.

ب)استقراء[4]

در تفکر استقرایی ذهن از گردآوری امور جزئی به نتیجه ای کلی می رسد.روش استقرایی همان روش رایج در علوم تجربی است که از گردآوری رویدادهای مشخص به قوانین کلی می رسد.در این روش از استدلال, معمولآ از تعدادی موارد محدود و معین نتیجه ای کلی بدست می آید که به دیگر موارد مشابه نیز تعمیم می یابد.(همان منبع )و بالاخره اینکه آن چه در فرایند مدیریت باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد,تفکر نوع چهارم است .یعنی وقتی که فرد با مشکل یا مساله خاصی مواجه می شود,آن مشکل یا مساله را وارسی کند و به راههای حل آن بیندیشد تا قدرت ابتکار و ابداع در او به وجود آمده و تقویت گردد.با چنین تعبیری می توان گفت :تفکر عبارتست از فعالیتهای جهت دار ذهن برای حل مساله. به عبارت دیگر اندیشیدن و تفکر به آن نوع فعالیت یا رفتار ذهنی گفته می شود که به حل مساله ای متوجه باشد.(شعبان , حسن,1372)

[1] -Frank Fish

[2] -Reasoning

[3]Deduction

[4] -Induction

دسته‌ها: پایان نامه ها