مسئولیت اجتماعی و عملکرد مالی

تمایل و اصرار واحد تجاری به تعهد نسبت به مسئولیت اجتماعی در تمامی ابعاد، اثر قابل توجهی را روی عملکرد مالی دارد،در واقع گرایش به سمت مسئولیت اجتماعی،واحد تجاری را ترغیب می کند تا برای بهبود محیط زیست، استفاده از انرژی و مواد کمتر،مدیریت ضایعات و غیره تلاش کند(ساندهو،کاپور[1]، 2010).در نتیجه واحدهای تجاری می توانند بازده های بلند مدت خود را از طریق کاهش اثرات منفی خود را بر اجتماع، به صورت اختیاری، حداکثر نمایند.به طوری که امروزه این تفکر در میان واحدهای تجاری به صورت روزافزون در حال شکل گیری است که موفقیت بلند مدت آنها می تواند از طریق مدیریت کردن عملیات شرکت، هم زمان با ایجاد اطمینان از حمایت محیطی و پیشرفت مسئولیتهای اجتماعی شرکت منجر به بهبود موفقیت شرکتها در بلند مدت می شود و در نهایت منجر به رشد اقتصادی و افزایش توان رقابتی شرکت و بهبود عملکرد مالی آن می گردد(سانچز و همکاران، 2010).براساس پژوهش هایی که صورت گرفته است وجود سه نوع رابطه مثبت، منفی و خنثی(عدم وجود رابطه) بین مسئولیت اجتماعی و عملکرد مالی مطرح است. چندین دیدگاه مختلف در زمینه ارتباط مثبت بین مسئولیت اجتماعی شرکتو عملکرد مالی وجود دارد.دیدگاه اول این است که رابطه­ای بین هزینه های کمی شرکتها، مثل پرداخت های بهره به دارندگان اوراق قرضه، و هزینه های کیفی آنها، مثل کیفیت تولید یا هزینه های امنیتی، وجود دارد. تلاش شرکت ها برای تحمل هزینه های کیفی کمتر از طریق فعالیت های اجتماعی، به هزینه های کمی بالاتری منجر می شود. همچنین، فرضیه اثر اجتماع به عنوان پایه و اساس ارتباط مثبت بین عملکرد اجتماعی و عملکرد مالی شرکت ارائه شده است.در واقع این فرضیه پیشنهاد می کند که تامین مجموع نیازهای ذینفعان غیر مالک شرکت اثر مثبتی روی عملکرد مالی خواهد داشت.دیدگاه دوم این است که شرکت های موفق از لحاظ مالی منابع کمتری در ایجاد عملکرد مالی بالای خود به کار می گیرند در نتیجه می­توانند بخش اعظم منابع خود را به عملکرد اجتماعی اختصاص دهند.دیدگاه سوم نیز بیان می کند که شرکت هایی که مسئولیت اجتماعی بیشتری می پذیرند کمتر در معرض ریسک رویدادهای منفی هستند زیرا احتمال کمتری وجود دارد که جریمه های سنگینی برای آلودگی زیاد (محیط زیست) پرداخت کنند، یا احتمال کمی وجود دارد که دعاوی پر هزینه بر علیه آنها وجود داشته باشد، یا به ندرت فعالیت های منفی اجتماعی که ممکن است برای اعتبار آنها مخرب باشد را، انجام دهند، که این موارد در نهایت بر عملکرد مالی شرکت ها تاثیر مثبت دارد.به طور کلی، اگر دو شرکت که از هر نظر یکسان هستند، و تنها تفاوت آنها  در پذیرش مسئولیت اجتماعی در سطح وسیع توسط یکی از این دو شرکت و عدم پذیرش مسئولیت اجتماعی توسط شرکت دیگری باشد، می توان انتظار داشت که شرکت اولی ریسک منفی کمتری داشته باشد و با رویدادهای زیان آور کمتری مواجه شود.ارتباط منفی بین مسئولیت اجتماعی شرکتو عملکرد مالی با تفکرات فریدمن و اقتصاددانان نئو کلاسیک سازگار است. انها بیان می کنند که مسئولیت اجتماعی باعث می شود که شرکت ها هزینه هایی را متحمل  شوند که در نهایت منجر کاهش سودها و ثروت سهامداران می شود.فرضیه فرصت طلبی مدیریت نیز به عنوان یک پایه و اساسی برای ارتباط منفی بین مسئولیت اجتماعی شرکت و عملکرد مالی مطرح شده است. این فرضیه بیان می کند زمانی که عملکرد مالی قوی است، مدیران، هزینه های مرتبط با مسئولیت اجتماعی را کاهش می دهند زیرا آنها از این طریق می توانند سودآوری کوتاه مدت را افزایش و در نتیجه پاداش فردی خود را که با سودآوری کوتاه مدت مرتبط می باشد را افزایش دهند.در جهت عکس، زمانی که عملکرد مالی ضعیف است، مدیران تلاش خودرا معطوف به افزایش هزینه های برنامه ریزی­های آشکار اجتماعی می کنند.ارتباط خنثی(عدم وجود ارتباط) بین این دو متغیر نیز از طریق برخی از پزوهش ها اثبات شده است. این پزوهش­ها بیان می­کنند که چون موقعیت عمومی شرکت و اجتماع بشیار پیچیده است، در نتیجه ارتباط مستقیمی بین مسئولیت اجتماعی شرکت و عملکرد مالی آن وجود ندارد (تی سوت سورا[2]، 2004).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   استفاده از میانجی در مذاکره

[1]Sandhoo&Kapoor

[2]Tsoutsoura

دسته‌ها: پایان نامه ها