دانلود پایان نامه

این رو مخرب سلامتی است و منجر به مرگ زودرس میشودیک شروع خوب در زندگی یعنی حمایت از مادران و فرزندان جوان می تواند به سلامت آنان کمک کند . جائیکه کیفیت زندگی پایین است طول عمر کوتاه می شود. مشقت و رنجش ، فقر ، انزوای اجتماعی و تبعیض به قیمت زندگی افراد تمام می شود. استرس در هنگام کار خطر بیماری را افزایش می دهد . افرادی که کنترل بیشتری بر کارهایشان دارند از سلامتی بهتری برخوردارند. امنیت شغلی باعث افزایش سلامتی ، رفاه و رضایت شغلی می شود . میزان بیکاری بالا موجب بیماری و مرگ زودرس می گردد. دوستی ، روابط خوب اجتماعی و شبکه های حمایتی قوی باعث ارتقاء سلامتی در خانه ، کار و جامعه می گردند. از آنجایی که بازارهای جهانی کنترل غذایی را اجباری ساخته اند غذای سالم یک موضوع سیاسی محسوب میشود. حمل و نقل سالم یعنی رانندگی کمتر و راه پیمایی و دوچرخه سواری بیشتر که توسط حمل و نقل عمومی پشتیبانی گردد. نویسنده در پایان می افزاید: آن چه گفته شد مختصری است از نابرابری های اقتصادی – اجتماعی که از ریشه ای ترین عوامل تاثیر گذار بر سلامت محسوب می شوند . لذا همکاری های میان بخشی و سیاست گذاری دقیق در این امر باید مورد توجه قرار گیرد .
• در مقاله ای که توسط روان بخش (1377) با عنوان نقش جامعه در سلامت و بیماری افراد نوشته ، آورده است که عوامل اجتماعی‏نقش مهمّی در ایجاد و حفظ و یا از میان رفتن‏ سلامت انسان دارند. یک پزشک،موقعی می‏تواند در معالجه بیمار،بیشتر موفّق گردد که قبل از پرداختن به بدن بیمار،به چگونگی ارتباط صاحب بدن،با جامعه‏ای که در آن،بیماری ظاهر شده،توجّه نماید. این بدان معناست که بیماری موقعی به‏ سرعت رو به بهبود می‏رود که پزشک و جامعه شناس با هم همکاری نمایند و اطلاعات خود را در اختیار هم دیگر قرار دهند. وظیفه اصلی یک پزشک، درمان یک بیمارمعین است نه درمان بیماری بخصوص و بدون در نظر گرفتن شخص بیمار.به اعتقاد وی تا عوامل ایجاد کننده بیماریها از میان‏ نروند و تا نگرانی‏ها و غم و غصه‏های موجود در جامعه،تعدیل نشوند،نمی‏توان‏ انتظار داشت که بیماریها نابود شوند و سلامت و سعادت به جای آنها در جامعه مستقرّ گردد.
2-3-2- پیشینه تحقیقات در خارج از کشور
• در پژوهشی که دالی و ویلیامز(2007) انجام دادند بین شاخصهای موقعیت اقتصادی-اجتماعی‌ و سلامت رابطه معنادار به دست آوردند. نتایج مطالعه آنها نشان داد که میزان وقوع بیماری روانی با اعتبار اجتماعی پایین، درآمد ناکافی و سطح پایین تحصیلات در ارتباط است. چنانکه از نظر شغلی بیماری روانی با درصد بالاتری بین‌ کارگران وکشاورزان در مقایسه با کارفرمایان و تجار ، مالکین و رؤسا شایع بوده است.آنها خاطرنشان کردند که متغیرهای مختلف سلامت مانند ابتلا به‌ بیماریها،سلامت روانی و شاخصهای زیستی از یکسو و موقعیت اقتصادی و اجتماعی مانند شغل،درآمد و تحصیلات‌ از سوی دیگر ارتباط معنی دار دارند . به اعتقاد آنان شکست در مراحل مختلف درمان بیشتر در بیمارانی دیده‌ می‌شود که دارای موقعیت اقتصادی-اجتماعی پایین‌ هستند. کارگری که حقوق او به سختی کفاف الزامهای‌ اساسی زندگی او را می‌دهد به آسانی علائم‌ جسمانی خود را نیازمند توجه پزشکی نمی داند ،از کار خود مرخصی نمی گیرد و حقوق یک روز را از دست نمی دهد. این دو پژوهشگر در بررسی ارتباط بین‌ شاخصهای موقعیت اقتصادی و اجتماعی با بیماری جسمانی‌ دریافتند که رفاه و درآمد فعلی خانواده شاخصهای موقعیت‌ اقتصادی-اجتماعی ثابتی هستند و در مورد زنان در مقایسه با مردان و در مورد افراد نوجوان در مقایسه با افراد مسن از اهیمت بیشتری برخوردارند.
• در تحقیق انجام شده روی رابطه پایگاه طبقاتی و سلامت توسط مارموت(1999) نتایج نشان داد که نرخ مرگ ‌ومیر کارمندان دولت که سیگار مصرف می‌کند با کاهش موقعیت شغلی افزایش می‌یابد. در این مطالعه سلامت و بیماری افراد سیگاری و غیرسیگاری مورد بررسی قرار گرفت و نتایج نشان داد که میزان ابتلاء افراد سیگاری به بیماریهای ریوی، قلبی و دهان و دندان بیش از افراد غیرسیگاریست. در این مطالعه پایگاه اقتصادی اجتماعی افراد سیگاری و سلامت آنها مورد بررسی قرار گرفت و نتایج نشان داد در بین افراد سیگاری آنها که از پایگاه اقتصادی اجتماعی بالاتری برخوردارند طول عمر بیشتری نشان داده اند.
• نتایج پژوهش آدامز(2003) مبین آن است که پایین بودن‌ درآمد،جستجوی کمک و مراقبت پزشکی را با موانعی‌ مواجه می‌کند و کاهش دسترسی به خدمات پزشکی و درمان را در پی دارد. بنابراین،فقر عامل مهمی در بیماری‌ است که امید به زندگی را کاهش می‌دهد.افراد غیر مرفه‌ به علت عادتهای بهداشتی و سلامت ضعیف‌تر،در خطر فزاینده بیماری قرار می‌گیرند.احساس کفایت شخصی‌ آنها کاهش می‌یابد و در معرض ابتلا به مشکلات‌ روانی از جمله اضطراب و افسردگی هستند. این افراد به واسطه آگاهی پایین در زمینه پیشگیری ضعیف تر عمل کرده و به هنگام بیماری به واسطه فقر بیشتر خود درمانی می کنند.
• تحقیق انجام شده توسط ویلیامسون(2000 ) در بررسی رابطه درآمد با بیماریهای‌ مزمن به این نتیجه دست یافت که بین شاخصهای‌ بیماری که از طریق خود گزارش‌دهی و گزارشهای مربوط به سلامت و بیماری به دست آمده بودند و تمام سطوح‌ اقتصادی-اجتماعی،به جز درآمدهای بسیار بالا و پایین، رابطه خطی وجود داشت. به این معنا که افزایش درآمد با سلامت بهتر همراه بود اما در سطوح بسیار بالای‌ اقتصادی،
بازگشت مجدد به سوی عدم سلامت مشاهده‌ می‌شد.دو برابر شدن درآمد با آثار مشابه در سلامت‌ مربوط بود. اثر درآمد بر میزان سلامت با اثر دیگر متغیرهای‌ موقعیت اقتصادی-اجتماعی توأم با آن قابل مقایسه‌ بود.
• نتایج پژوهش گالو و ماتیوز(2003) نشان می‌دهد که از جمله عواملی که در حفظ رفتارهای سالم مؤثرند برخورداری‌ از منابع شناختی است، یعنی دانش درباره رفتارهای سالم و مهارت برنامه‌ریزی برای تغییر رفتارهای ناسالم خویشتن. بنابراین،تحصیلات رابطه‌ای قوی با دامنه اطلاعات فرد و فعالیتهای او دارد.فقدان تحصیلات و در نتیجه، برخوردار نبودن از اطلاعات کافی بهداشتی مسئول 60 درصد تفاوتهای گروههای سالم و مبتلا به اختلال است. همچنین سطح تحصیلات پایین با رفتارهای خطرزا و حفظ سبک زندگی کم تحرک مرتبط است. بیماران دارای‌ سطح تحصیلات پایین به دلیل داشتن اطلاعات اندک درمورد بیماری،درمان را به تأخیر می‌اندازند و رابطه‌ طولانی مدت را با یک پزشک حفظ نمی‌کنند.
• نتیجه پژوهش برانون و فیست(1997) نشان می دهد میزانی که یک فرد خود را ملزم به مشارکت در برنامه‌های سلامت جسمانی و روانی می‌داند به عوامل انگیزشی وابسته است. سطح‌ تحصیلات فرد،هدفها و دیدگاههای اصلی او را مشخص‌ می‌کند و راهبردهایی که فرد در زمینه سلامت خود به‌ کار می‌برد به دانش و آگاهی او بستگی دارد.افراد تحصیلکرده قادرند ارتباطهای اجتماعی مؤثرتری برقرار کنند و با ایجاد تعاملهای مناسب از حمایتهای اجتماعی‌ مقتضی برخوردار شوند.از سوی دیگر،افراد تحصیلکرده‌ بهتر می‌توانند هیجانهای منفی خود را که از عوامل مؤثر در سلامت جسمانی و روانی است مهار کنند.
• در تحقیق گرازی واکز و اتنر(2004) نتایج نشان داد که در یک موقعیت و زمان‌ معین،افراد تحصیلکرده،نشانه‌های جسمانی و آشفتگی‌ روانی کمتری دارند.اگرچه این افراد در معرض عوامل‌ تنیدگی‌زای بیشتری هستند اما از نظر شدت و میزان‌ تأثیر عوامل تنیدگی‌زا در مقایسه با افراد دارای تحصیلات‌ کمتر،مصونیت بیشتری دارند.تحلیل عوامل خطر در بیماریهای مزمن نشان‌دهنده آن است که میزان تحصیلات‌ با عوامل خطر برای بیماریهای مزمن،ارتباط معناداری‌ دارد و احتمال وجود سبک زندگی سالم در آنهایی که‌ تحصیلاتشان پایین تر از دیپلم متوسطه است کمتر است. همچنین سطح تحصیلات با امید به زندگی نیز مرتبط است.رابطه معنی دار بین سطح تحصیلات پایین با رفتارهایی‌ مانند مصرف سیگار،رژیم غذایی پرچرب و حفظ یک‌ سبک زندگی کم تحرک که همگی برای سلامت مضرند نیز نشان داده شده است.این رفتارها با انواعی از اختلالها مرتبطند که ممکن است حد اقل بخشی از رابطه‌ بین موقعیت اقتصادی-اجتماعی با سلامت را تبیین‌ کنند. نتایج به وضوح نشان می‌دهند که عوامل تنیدگی‌زای‌ مربوط به سلامت نمی‌توانند از موقعیت اقتصادی و اجتماعی مستقل باشند.
• نتیجه مطالعه روی(2004) نشان داد انسان موجودی‌ اجتماعی است واحساس سلامت او براساس تعاملهای‌ اجتماعی وی تعیین می‌شود.در جوامعی که سلسله مراتب‌ موقعیتهای اجتماعی حاکم است افراد متعلق به‌ موقعیتهای پایین‌تر در تعامل با افراد دارای موقعیت‌ بالاتر احساس خشم،شرم و افسردگی می‌کنند.این‌ عواطف به فعال شدن سیستم هشداردهنده فیزیولوژیک‌ مانند سیستم اعصاب سمپاتیک و ترشح هورمونهای غدد فوق کلیوی منجر می‌شوند. فعالیت مداوم این سیستمها با ایجاد تغییر در ارگانهای مختلف سیستم، بروز بیماریهایی‌ مانند دیابت،فشار خون،افسردگی شدید و ضعف سیستم‌ ایمنی را در پی دارد. از سوی دیگر برای بقای انسان، پذیرش اجتماعی به منزله یک عامل ضروری است و پذیرش توسط گروه مستلزم آن است که رفتار افراد با قوانین اجتماعی منطبق باشد و اگر کسی نتواند از قوانین‌ گروه پیروی کند،در خطر محرومیت اجتماعی با پی‌آمدهای فاجعه‌آمیز آن قرار می‌گیرد.
• یافته های پژوهش آدامز(2003)نشان داده است که:اولاً درآمد پایین منجر به ناکامی در جستجوی‌ مراقبت پزشکی می‌شود.همچنین افزایش خطر مشکلات‌ سلامت ممکن است از تنیدگی فزاینده یا ناکامی و یا از مواجهه مکرر با خطرات محیطی که به موقعیت اقتصادی- اجتماعی پایین مربوط است به وجود آید.این عوامل‌ می‌توانند رابطه علّی مستقیمی را با سلامت به وجود آورند. ثانیا سطح پایین سلامت ممکن است برای کاهش‌ توانایی فرد در کار کردن یا مراقبت از خود،هزینه مراقبت‌ پزشکی را افزایش دهد و به کاهش درآمد و فرصت‌ کمتری برای پس‌انداز منجر شود.این عامل نیز می‌تواند یک رابطه علّی بین سلامت با موقعیت اقتصادی- اجتماعی را به وجود آورد.همچنین ممکن است عوامل‌ مشترک پنهانی وجود داشته باشد که منجر به ارتباط بوم‌شناختی‌ سلامت و موقعیت اقتصادی-اجتماعی شوند. عوامل ژنتیکی غیر قابل مشاهده می‌توانند هم‌ مقاومت در برابر بیماری و هم توانایی کار کردن را تحت‌ تأثیر قرار دهند.روابط علّی ممکن است با پاسخ رفتاری،‌ تقویت یا تضعیف شود.احتمال تأثیر عوامل رفتاری‌ مانند تغذیه دوران کودکی و تنیدگی،ورزش و مصرف‌ سیگار بر سلامت و سطح فعالیت اقتصادی نیز وجود دارد.افزون بر این،تصمیم‌گیری اقتصادی منطقی و مبتنی بر نیاز،ممکن است مصرف‌کننده‌های غنی‌تر را به پس‌انداز کردن برای دوره بازنشستگی و افراد با درآمد کم را به مصرف پس‌انداز وادار کند.
• گالو و ماتیوز(2003) در تحقیق خود دریافتند که محیطهای اقتصادی- اجتماعی پایین تنیدگی‌زا هستند،توان فرد برای مه
ار تنیدگی را کاهش و عواطف منفی را افزایش می‌دهند. افزون بر این،سلامت متأثر از تعامل بین شرایط اقتصادی و اجتماعی با رفتارهای بهداشتی فرد نیز هست. همچنین از آنجا که رابطه بین رفتارهای سالم و وضع‌ سلامت برحسب شرایط اقتصادی و اجتماعی متغیر است، بنابراین شیوه تعامل بین رفتارهای آسیب‌زننده بر سلامت و شرایط اقتصادی و اجتماعی نیز متفاوت است. تأثیر سیگار بر سلامت،در سطوح اقتصادی-اجتماعی‌ پایین جامعه بیش از سطوح بالاتر آن است.
• کوپل و مک ‌کیوفین(1999)در بررسی رابطه بین‌ پذیرشهای روانپزشکی،جنس و شاخصهای موقعیت‌ اقتصادی-اجتماعی دریافتند که شیوع بیماری روانی با محرومیت اقتصادی و اجتماعی در هر دو جنس رابطه‌ دارد.اگرچه این امر در مورد تمام گروههای تشخیصی‌ به جز اختلالهای جسمانی صادق است اما در مورد روان‌ گسستگی‌،اختلال هذیانی‌ و سوء مصرف مواد و نیز اختلالهای شخصیت‌ ،ارتباط بیشتر است.همچنین ارتباط بین شاخصهای‌ موقعیت اقتصادی-اجتماعی و سلامت در زنان بیشتر از مردان است.
• نتیجه تحقیق بک لوند و همکاران (1999) نشان داد که نابرابریهای اجتماعی-اقتصادی‌ منجر به نابرابری در تحصیلات و شغل و درآمد بین


دیدگاهتان را بنویسید